مالیات یکی از ابزارهای فشار مردم بر دولت هاست . دولت ها برای اینکه مردم مالیات بدهند سعی می کنند تا خواسته های ایشان را در سیاست های خود لحاظ کنند .
حال پول نفت و گاز و منابع مان بلای جانمان شده تا وقعی به خواسته هایمان نگذارند و ما را طفیل خود بدانند. خاتمی سعی کرد تا با وابسته کردن دولت به مالیات مردم راه را برای مردمسالاری باز کند . چه بزرگ مردی هستی خاتمی ؛
کارهایت را آیندگان به قضاوت خواهند نشست ... .
روزگار گویی ایام نوجوانی است. گرمای لذت بخش ظهر تابستان ، رنگ های درخشان ، شادی نهفته در سکوت ، دوچرخه سواری و ... .
چشم هایم به دنبال ترکیب و تضاد رنگ های درختان می دود تا بتوانم تابلوی شکوه سرو را تمام کنم .
دلم مالامال شده از خوشی های کوتاه بچه گانه .
واکسن هایم را زدم . سالی از آن روزهای سخت می گذرد . دوست ندارم چه برای معاینه و چه برای هیچ جیز دیگر به بیمارستان بروم . انگار ، کشی است که می بنددم به یک تاریکی سترگ .
* قبل از ازدواج : هیچی نمی خوام جزء تو ...
* بعد از ازدواج : همه چی می خوام جزء تو ...

برشییشه های مه گرفته می نویسیم
مثلاً مهربانی
موهای تو
مرگ
فرقی نمی کند کدام یک
هر کلمه
زنی است که زیبایی اش در آینه امتحان می دهد
مردی که تک تکِ آجرها را بر دیواره ی سلول امتحان می کند
هر کلمه
تنها عابری است که می گذرد
فرقی نمی کند کدام یک
ما تنها برشیشه های مه گرفته می نویسیم
تا جنگل پشتِ پنجره پیدا شود
گروس عبدالملکیان
ما ایرانی ها کار گروهی رو خوب انجام نمی دیم .
هفته ی گذشته با همکارام رفتیم باشگاه برا فوتسال . تا حالا من فوتبال درست و حسابی بازی نکرده بودم ولی خیلی کیف داد . افاده ای ها و کارگرای بی اعتماد به نفس و ... همه در کنار هم برا یه هدف بازی می کردن . جالب اینجا بود که همه خیلی جدی می گرفتن ، انگار نه اینکه گل زدن یا نزدن هیچ فرقی نمی کنه و مهم ورزش کردنه .
داشتن این روحیه باعث که ، به علت پر طرفدار بودن فوتبال پی ببرم . اگه همه ی کارهای گروهی ما همینطور بود و افراد از نقشهاشون با جون و دل اسقبال می کردن ، وضعیت زندگی ما خیلی بهتر از این می شد . همیشه دلمون می خواد آسون ترین کارها نصیب ما بشه . آسون ترین هایی که مزد (فایده) بالایی دارند .
خواهر امیر (کافکا) عزیز ظاهراً به یکی از انواع لوکمی مبتلا شده . از ای. میل هاش حس کردم که خودش و خانواده اش در موقعیت اضطرابی شدیدی قرار دارن . بی اطلاعی و یا اطلاعات غلط هم مزید بر علت بوده تا باقیمانده انرژی شان را بگیرد . سوال کرده بود " برای اینکه بتونم به خواهرم روحیه بدم چه کار کنم " . شاید این سوال تمام خانواده هایی باشه که عزیزی با نوعی از بیماری های سخت و ظاهری مهیب دارن...
نقش خانواده و حمایت اونها مهمه . شاید در حد مرگ وزندگی .
توصیه ی من در حد بضاعتم به این خانواده ها اینه :
- اول از همه خودتون باید با مریضی عزیزتون کنار بیاین . گاهی تصور بد ترین حالت و پذیرفتن اون و اینکه بالاتر از سیاهی رنگی نیست می تونه در روحیه شما موثر باشه . البته کم پیش می آد که بدترین حالت به وقوع بپیونده ...
- خبردار کردن تمام فامیل و مخصوصاً کسانی که با فرد بیمار رابطه ی صمیمی دارن . خیلی ها تصور می کنن که باید به تنهایی بار دشوار مریض داری رو به دوش بکشن . اما این خیلی کار اشتباهیه . به قول یکی از دوستهای بابام درد رو بایستی رسوا کنی . احتمال اینکه کسی درد شما رو تجربه کرده باشه و به راه حلی رسیده باشه زیاده ...
- محیط بیمارستان و دیدن بیمارهای دیگه تاثیر منفی رو روحیه ی بیمارتون می زاره پس تو رو خدا با نشون دادن اضطراب و بعضی وقتا گریه کردن اینو در اون زیادتر نکنین .
- خیلی وقتا ندونستن ابعاد بیماری و عوارض اون باعث می شه تا فرد زودتر خوب شه . پس لطفاً هر چیزی رو که از هر جا می شنوین نیاین بزارین کف دست بیمار . البته در بیمارانی که می دونین روحیه ی قوی دارن و از مرگ نمی ترسن بهتره که بدترین حالت ممکنو بگین و صد البته مثال هایی رو هم بیارین که افرادی تونستن به اون بیماری غلبه کنن . من که به شخصه به وجود روحیه در درمان بسیار زیاد معتقدم . خانمی بود که یک غده ی بدخیم در مغزش داشت و اراده کرد که علیرغم ناامیدی تمام پزشکان به خاطر دو تا بچش خوب بشه و خوب شد و من اینو عیناً دیدم .
- کج خلقی های بیمارتون رو با حوصله تحمل کنین . هر چند نباید جوری رفتار بشه که فرد بیمار ، هیستریک با قضیه برخورد کنه . یعنی تمارض و نه نه من غریبم بازی در بیاره و با کوچکترین بهانه ای زمین و زمانو بهم بدوزه . بعد از هر شیمی درمانی افراد به شدت هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی آسیب پذیرترند . اشکالاتی که با تخریب سلول های بدن بوجود می آد به علاوه ی اختلالات هورمونی ایجاد شده و ... همه دست به دست هم می دن تا فرد بی حوصله و عصبی بشه ...
- سعی کنید دلخوشی های کوچکی در محیط بیمارستان برای بیمارتان بوجود بیاورید . ضبط صوت ، رادیو ، وسایل نقاشی ، کتاب های مورد علاقه ، تلفن همراه و ... کتاب قانون شفا و انسان در جستجوی معنا روی من که خیلی تاثیر گذاشت . این کتاب ها رو دو تا از دوستای بسیار عزیزم بهم هدیه دادن.
- برای آینده با بیمارتون نقشه بریزین . انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و مساله اصلاً آینده رو تحت تاثیر نمی تونه بزاره . نقش همسر یا کسی که فرد بهش تعلق خاطری فراتر از آدمای دیگه داره یا به عبارتی ، یگانه ی زندگیشه خیلی خیلی تعیین کننده ست . اگه این کار خوب انجام بشه روزنه ی امیدی باز می شه صد در صد .
- شاید ریشه ی علمی نتونم برای این موضوع بگم اما واقعیت داره که ریشه انواع سرطان ها در به هم ریختن تعادل روحی فرده . مساله ای خاص که به ناامیدی و بی هدفی فرد منجر می شه مسبب سرطانه . نداشتن انگیزه برا ادامه و پژمردن شوق زندگی در اکثر سرطانی ها قبل از بیماری دیده می شه . اگه چرایی زندگی برای هر کسی کشف بشه چگونه های موجود نمی تونن سدی برای ادامه باشن . ریشه یابی ناامیدی فرد بیمار هم کاری زیربنایی یه .
- مهربونیتونو بیش از حد هم نکونین که بیمارتون فکر کنه که داره نفس های آخرو می کشه و واسه همین همه مهربون شدن . باهاش عادی باشین تا جایی که می شه .
- .......... و ........ و ........ .
چیزی دیگه به ذهنم نمی رسه ، اگه چیزی می تونین تو ردپا هاتون بگین تا اضافه کنم .
پ . ن ۱ : تربچه خانم کتاب بازگشت به زندگی از انتشارات اطلاعات رو هم پیشنهاد کردند .
پ . ن ۲ : رویای عزیز هم گفته اند که : "یه نکته دیگه هم وجود داره و اون تقویت جنبه معنوی انسان و ارتباط اون با خدای خودشه.تحقیقات ثابت کرده که این مسئله باعث افزایش سطح اینتر لوکین 2 توی خون می شه که تو سیستم ایمنی فرد نقش خیلی مهمی داره.حتی گزینه هایی مثل روحیه و .... هم می تونن از همین راه اثر گذاری داشته باشن.

به هرکی نگاه می کنم اولین چیزی که توجهمو جلب می کنه رنگ لب هاشه . اگه رنگ لبهاش سرخ باشه معلومه که می تونه خون به دیگرون بده . فکر می کنم تا چند وقت دیگه تبدیل می شم به یه وامپایر . به احتمال زیاد کنت دراکولا هم اولش سرطان خون گرفته و علاجش رو در خوردن خون . بعد چون دیده که خون خوردن رو به حسابش می زارن ترجیح داده که بیشتر خون خانمها رو بخوره ...