همیشه بر مظلومیت حسین تاکید می کنند . بر سر بریده ی او و ماجراهای غم انگیز کشته شدن همراهانش . آنچه باید گفته شود در اکثر مواقع گفته نمی شود .
عصیان واقعیت داستانی است که بر علیه حاکمان زر و زور و تزویر به عنوان ابزاری که در یادها می ماند به کار رفته است .
عصیان محور عمل تمام آزاد اندیشانی است که جبر زمانه را نمی توانند تحمل کنند . عصیان هدف نیست بلکه ابزاری برای نشان دادن بیزاری خود از شرایط حاکم است .
عصیان زیر پا گذاشتن داشته ها در راه رسیدن به خواسته هاست . خواسته هایی که آرمانی اند .
عصیان به قدمت عقل بشریت قدمت دارد . ( داستان نمادین آدم ، اولین عصیان انسان و رهایی وی از بی اختیاری است).
عصیان یعنی آگاهی ؛ دیدن و شنیدن و شناختن ، شناختن آنچه که قلم شکنان یارای متوقف کردنش را ندارند .
عصیان یعنی انتخاب ؛ نه گفتن در آن زمان که تمام کاسه لیسان آری می گویند .
عصیان یعنی رهایی ؛ فارق از تعلقات ، سبکــبال در اوج پرواز کردن ، نشستن در سرزمین مطرودان .
کابوس جنگ ؛ سیاهی شب ؛ انتظار بیهوده ...
بسیاری جنگ را با خاطره ی نه چندان دورش لمس می کنند . هنوز بسیارند کسانی که داغ جنگی مانند همه ی جنگ های بی حاصل را به دوش می کشند . کشتن یا کشته شدن و خرابی ها ...
تولید جنگ افزار برای امریکا صنعت راه انداز اقتصادی است ؛ ناگزیرند از سرسپردن به فرمایش کارتل های سلاح ...
غوغا و تشنج و ادعا فقط در همین نکته خلاصه شده است و بس . بهانه زیاد است ، آنچه مهم است شیوه ای است تا انبارها خالی شوند و زرادخانه ها تولید کنند . (تولید بیشتر ؛ مصرف بیشتر * مصرف بیشتر ؛ تولید بیشتر)
#########
فیلمThe walls (دیوارها) به صورتی هنرمندانه و شاید به زعم من به بهترین شکل جنگ و پیامد های آن را به تصویر کشیده . اگه تونستید ببینید ؛ نه یک بار ، هر چند بار که شد .
اگه دوست داشتید به ایـــنــــجـــا برین و تومار ضد جنگ علیه ایران رو امضاء کنید ...
ایـــنــجـا هم درباره تنفر از حمله ی امریکا به ایران به انگلیسی نوشته شده ، در صورتی که عکس یا مطلبی داشتید برایشان ارسال کنید . (به فارسی هم باشه خودشون درستش می کنن).
سیاست مدار از آبشخور پراکندگی و ناداناسته ها آب می خورد . چیزهایی که نمی خواهیم زیاد است ، چیزهایی که می خواهیم هم زیاد است . نمی دانیم کدام خواسته یا ناخواسته مان را الویت دهیم . میشل فوکو در کتابی * که درباره انقلاب ایران نوشته :" ایران اکنون در حالت اعتصاب سیاسی است . ملت ایران مانند خار پشت همه ی تیغهایش را بیرون داده است . خواست سیاسی او اینست که نگذارد سیاست سر بگیرد. این قانون تاریخ است : هرچه خواست ملتی ساده تر باشد ، کار سیاستمداران دشوارتر می شود. سیاست در جایی می تواند نفس بکشد که این خواست افراد چند پاره، مردد، سردرگم و حتی در چشم خودش هم نا روشن باشد."
* فوکو – ایرانیها چه رویایی در سر دارند ؟ --- انتشارات هرمس ؛ 1377 – ترجمه حسین معصومی
بحث سقط جنین در مواردی که احتمال معلولیت در بچه و یا مرگ مادر می رفت از مواردی بود که در شور اول مجلس رای آورد اما قبل از شور دوم با مخالفت شورای نگبهان مواجه شد . البته قبل از 4 ماهگی با گذشتن از هزار تا مرحله سقط قابل انجام است . لازم به ذکر است سقط جنین عمدی خارج از سیستم بهداشتی یکی از 5 عامل مرگ مادران است . مرگ مادران حادثه ای بس اسفناک است اما اسفناک تر از آن به دنیا آمدن موجودی است که هیچ گناهی در به دوش کشیدن عیب خود ندارد . معمولاً معلولیت ها بعد از 6 ماهگی قابل رویت هستند . هر تولد ناخواسته به گفته ی دکتر محمد اسماعیل اکبری ( معاون سلامت وزارت بهداشت) 70 میلیون تومان به دولت تحمیل می کند . حال اگر بچه ای با نقص های ژنتیکی به دنیا بیاید هزاران برابر هزینه به جامعه و خانواده اش تحمیل می کند. بودن یا نبودن قانون ، تفاوت آن چنانی در میزان سقط جنین ها نمی گزارد فقط باعث کانالیزه شدن با قابلیت پیگیری و پیشگیری علمی خواهد شد ...
*************
طرح ضربتی حذف شپش در مدارس تهران – بیش از 109 مورد دانش آموز شپشو ( خبر گزاری مهر )
عجیباً و قریبا .... وجود شپش در بین افراد بر می گردد به خاطرات دهه ی سی و چهل که دِ دِ ت به خانواده داده می شد تا شپش را ریشه کن کنند (که کردند) . استفاده از پودر در شستن لباس ها و شامپو توصیه هایی بود که سبب ور افتادن شپش شد . و امروز دیگر بار ... علت چیست ؟
موزه تاریخ طبیعی پره از حیوانات ؛ پرنده و چرنده ...
آهو ، شیر ، عقاب ، مرغ دریایی (کاکایی) ، سمور، لاشخور ، موش ، گراز و ... خشک شده .
هراس و غریبی درمیان جانداران دیگر طبیعت .
تنوع زیستی بی تنوع زیستی ؛ فقط انسان ؛ فقط من، فقط من، فقط من ...
تو نباش ، تو اگر هستی در خدمت من باش . تو گوشت می خوری و پوست زیبایی داری، مرده ات را بیشتر لازم دارم.
هر کجا هستم باشم ؛ همه چیز مال من است ؟!
- سلام آسید ملوچ
- سلام سبکبـال
- این روزا اوضاع شکار چطوره ؟
- تقریباً هیچی ؛ هوا که سرد می شه پشه تو هوا پر نمی زنه ! الانی دلم داره ضعف می ره ! همه ی غار پر شده از تارهای من اما دریغ از یه جونوور ؟! تو چطوری ؟ بهتر شدی ؟
- آره خیلی بهترم ؛ می خوام برم سفر ، فکر می کنم بال هام حسابی جون گرفته !
- کجا به سلامتی ؟
- یه جای دور ؛ نه خیلی دور ، اما دور ... زودی برمی گردم ، این یه دینه به خودم . شاید دیگه دست روزگار چنین فرصتی در اختیارم نذاره ؟! یه جورایی دارم روزمره می شم ، باید برم و وقتی برگشتم اونوقت از نو شروع کنم .
- از اون سفرای پارسالی که نیست ؟
- نه بابا ، همه ی رد پاهای پارسال پاک شدن . فقط بعضی وقتا دلم بدجوری هوای خانم گل رو می کنه ! خوب طول می کشه تا مرغ دریایی یادش بره !! بگذریم ...
- ناراحت شدی؟
- عادت دارم به غربت خالی دیگرون ، میان و میرن ، کاریش نمی شه کرد . بالا رفتن و لــپ زدن تو آسمون و بعدش شیرجه رو کله ی یه ماهی ... بعدش می آم و می شینم رو تخته سنگا . همین برا ادامه کافیه !
- کاش زودتر مریض می شدی تا زودتر ارزش زندگیو بفهمی !
- خیلی چیزا بهای سنگینی دارن ! اینکه مرغ دریایی بفهمه که زندگی بهانه نمی خواد ، خود زندگی بهترین بهانست واسه ادامه ...
- قبلاً منو به خوش گذروندن و لذت بردن از همه چی می شناختن اما حالا باید بیان از تو یاد بگیرن ...
- من هم خوش می گذرونم اما خوش گذرونی بدون فهمیدن دیگرون و یا شاید کمک بهشون معنی نداره . خوشبختی یه مفهومه که بایست همه توش شریک باشن .
- باز زدی تو کانال انتلکتوئلی کپک زده ، ساده بگو ما هم بفهمیم.
- بی خیال آسید ملوچ گُله ، تو لذتتو ببر ؛ همین کافیه ....
لئونید راشل مردی است که کمک های انسان دوستانه اش فراتر از مرزها به مدد نیازمندان رسیده است . وی رییس مرکز تحقیقات علمی موسسه امدادهای اورژانس برای کودکان در مسکو می باشد. تاسیس یک ارگان بین المللی جهت نجات کودکان در مصائب ناگوار مثل جنگ و زلزله و ... نیز از کارهای اوست . چهره این پزشک 71 ساله را می توان در کمک رسانی به کودکان در جنگ خلیج فارس ، رومانی ، یوگسلاوی ، زلزله لوس آنجلس و ... دید .
ایشان که امسال به عنوان مرد سال اروپــا انتخاب شده ، جایزه ی 5000 یورویی خود را به کودکان حادثه ی سونامی اختصاص داد .
-----------------------------------------------------------------------------------------------
پارسال این موقع ها بود که 2 روز و نیم با مرگ دسته و پنجه نرم کردم تا ...
پارسال این موقع ها بود که بیماریم شروع شد .
پارسال این موقع ها بود که تو راه برگشت فقط می خواستم زنده بمونم که همه چی سر *** خراب نشه ؟!
پارسال این موقع ها بود که ...
در فصل عشق
آهوان تشنه را کشتند
تا آیه های عطوفت را
بر پوست هایشان بنویسند...
شفیعی کدکنی
آن کسانی که بیش از همه به من نزدیکند از هیچ طرفندی برای له کردنم فرو نگذاشتند .
می گویند افراد مشابه همدیگر را جذب می کنند ؛ نمی دانم اینانی که ناگزیرم تا تحملشان کنم چه مشابهتی با من دارند .
گویی آنچه از آن متنفرم ، هر لحظه پیش رویم باشد ، بسیار شده که خواهان پایان نبرد بی برنده ی فرسایشی شده ام اما دریغ ...
بر که می توانم فریاد بزنم و او را مقصر چنین ناگزیری بدانم . می دانم که رفتن با عزت و شکستن همه ی داشته ها چاره کار نیست ؛ ای کاش می فهمیدی !!!
سرزمین مرغان دریایی جاییه وسط یه آبی بی کران . جایی که خیلی پرنده داره؛ که خیلی از اون خیلیاش مرغ دریایی ان . زندگی تو این جزیره تا غروب آفتاب با هیاهوی زیاد همراهه. انگار که همه بایستی جیغ بزنن تا دیگری بشنوه. قوانین اینجا واسه خودشه. ملاک همه چیز تو" کلا تنا هانجا " احترام به حق حیات دیگرونیه که زندگی رو بی هیچ بهانه ای دوست دارن. مرغای دریایی جلوی چشم دیگروون رو آب می شینن تا اونا بفهمن که هفته ی خوبی پیش روشونه . مرغای دریایی یه ضرب المثل دارن که می گه : " از اون بالا غصه ها کوچیکن ؛ پس برو بالاتر " .
البته جزیره ی کوچک ما، فک هایی هم داره که ادعای رییسی شون می شه . ما هم هراز چند گاهی واسه اینکه ریسیشون بالا نزنه روشون پی پی می کنیم . این فک ها مظهر خرفتی ان اما چی می شه کرد باید باهاشون ساخت . اونا خیلی دوس دارن که مرغای دریایی رو اسیر خودشون کنن اما بال و پر مرغای دریایی نمی زاره که اسیر شن. اونا واسه خودشون می برنو و می بافن . دوست دارن قضاوت کنن اما نمی دونن که قضاوت کار درستی نیست . به قول یکی از مرغای دریایی نامدار " در دنیای گناهکاران چه کسی جرات متهم کردن مرا دارد " . پس ای فک، ای متحجر تو خودت از همه بدتری .
تو این مدتی که دارم وبلاگ می نویسم ، داشتن هدف مساله ای بوده که شده برام یه سوال . در اینکه باید هدف داشت و زندگی بی هدف مثل یه کشتی بی سکان می مونه شکی نیست اما در هدفمندی این مساله هم وجود داره که هدف نمی تونه تمام ابعاد زندگی آدمو پر کنه . یه جاهایی هدفت با چیزایی که دوست داری در تناقضه . هدف یه مسیر مشخصه به یک مقصد معین . مثلاً وقتی آدم می خواد لیسانس، فوق لیسانس یا دکتری قبول بشه خیلی چیزاش باید فدای این هدفش بشه . عمری که دیگه دوباره بهمون نمی دنش . اگه درست نگاه کنیم می بینیم که خیلی از هدفها که فکر می کردیم خیلی هم با روح ما سازگارن در عمل باعث رکود و تک بعدی شدن ما می شن.
یه جای کار می لنگه ؛
جایگزین کردن رسالت برا زندگی به نظر من چاره کاره . رسالت شامل هزاران کار برا انجام یک ایمانه . رسالت جریانی پویاست ، شامل زمان نمی شه ، شامل یک ایده یا یک مسیر خاص نمی شه ، می شه با هر روشی و با هر چی که دوست داریم باهاش زندگی کرد. مثلاً وقتی انسانی رسالتش رو می زاره اهمیت بخشیدن به زندگی و زندگان هر شیوه ای می تونه اونو کمک کنه . رسالت پایانی نداره و فرق اساسی اون با هدفه . فرق دیگه ی رسالت با هدف حذف نا امیدی و ناکامی در نرسیدن به هدفه . وقتی ان راه داریم که ما رو کمک می کنه، لزومی نداره که احساس ناکامی و یاس بکنیم . در رسالت اجبارات کم کم جاشو نو به اختیارات می دن ...